غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

116

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

و امرا و نوئينان را خلع فاخره پوشانيد و ميان خاقان منصور و آن غيرت‌افزاى پرى و حور عقد الفت و موانست انتظام يافته باندك زمانى از رشحات سحاب مهربانى خاقانى صدف وجود بلقيس ثانى بدردانه آبستن گشت و چون آن گوهر شب‌افروز از كتم عدم قدم بعالم ظهور نهاد بسلطان بديع الزمان ميرزا موسوم شده نواى فرح و نشاط از ايوان كيوان درگذشت و چندگاهى ميرزا معز الدين سنجر و خاقان فريدون‌فر با يكديگر در مقام پدر و فرزندى بسربرده بالاخره بين الجانبين صورت مخالفت روى نمود چنانچه خامهء مشكين عمامه بشرح آن زبان خواهد گشود ذكر آغاز جهانگيرى خاقان منصور عالىگهر و اظهار مخالفت با ميرزا معز الدين سنجر چون عنايت وهاب بىضنت عز شانه مقتضى آن بود كه خاقان منصور را بىمنت غير از روى استقلال بر تخت سلطنة و اقبال بنشاند و تاج و هاج خلافت را بفرق فرقدساى او سرافراز گرداند در آن اوان كه در مرو شاه جهان اقامت داشت امرى بوقوع پيوست كه در مخالفت ميرزا سنجر بيچاره شده بر زين ملك‌ستانى نشست صورت حال آنكه در شعبان سنه 861 كه ميرزا شاه محمود بن ميرزا بابر از دست‌برد سپاه ميرزا ابراهيم بن ميرزا علاء الدوله انهزام يافت ميرزا معز الدين سنجر خاقان منصور را در مرو بنيابت خويش تعيين نموده عنان عزيمت به طرف مشهد تافت و در غيبت ميرزا سنجر ميان خاقان فريدون‌فر و حسن ارلات كه از بركشيدگان دولت سنجرى بود غبار نقار ارتفاع يافته حسن‌قصد حبس آنحضرت نمود و منهى خيال باطل آن جاهل را بعرض رسانيده خاقان پردل با پنج سوار جلادت آثار از شهر بيرون خراميد و متعاقب نهضت موكب گردون مراتب جان على بساول با شصت سوار از مردمان جرار بدانحضرت ملحق گرديد و خاقان عالىگهر بديدن پيكر فتح و ظفر اميدوار گشته عنان‌يكران بصوب شهر انعطاف داد و بىدغدغه بمرو درآمد و امير حسن را مقيد ساخته پاى رفعت و كامرانى بر مسند جهانبانى نهاد بيت ز يمن مقدم شاه جوان‌بخت * برتبب برگذشت از آسمان تخت و روز ديگر جمعى از ملازمان ميرزا سنجر مثل محمد بيك شيرازى و شيخ ذو النون عراقى و امراء ايل اوغلى باهم اتفاق نموده در وقتى كه خاقان منصور جهة جانور پرانيدن از شهر بيرون رفته بود بيكبار شمشير عذر از نيام انتقام كشيدند و بولداى شيخ بهادر و شير على و بعضى ديگر از خواص خاقان عالىمكان را در سرديوان شربت شهادت چشانيدند و علم بغى و طغيان برافراخته بهوادارى ميرزا سنجر دروازها را مضبوط ساختند و در مقام استحكام برج و باره شده صداى عصيان در خم طاق فيروزه‌فام آسمان انداختند ولى برادر جانعلى بحيلهء كه دانست از شهر بگريخت و خود را بملازمت خاقان منصور رسانيده آنچه ديده بود معروض داشت همان لحظه آن زيبنده